مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
299
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
به ماه كه مىآيد بر اثر وى در راه وى و سوگند به روز چون بنمايد آفتاب تابان را . » ( 91 : 2 ) بعضى از مفسّران گفتهاند : روز ، خورشيد را جلوه مىدهد و جامهء روشنى به دو مىپوشاند . و در روايت اهل كتاب آمده است كه نخستين چيز كه خداى آفريد نور بود و ظلمت . سپس ميان آنها تمايز نهاد . پس ظلمت را شب قرار داد و روشنى را روز . سپس آسمانهاى هفتگانه را از دود آب [ 1 ] به پاى داشت تا برافراشته شدند . و شب را در آسمان دنيا ( آسمان اول ) تاريك گردانيد و آنگاه ، چاشتگاه وى را بيرون كرد . پس روز و شب در آن جريان يافت . و در آنجا نه خورشيد بود و نه ماه و نه ستارگان . آنگاه زمين را بگسترد و به كوهها استوار داشت . محمد بن اسحاق آغاز آفرينش را بدين گونه روايت كرده است . و اينها خود دليل است بر اينكه شب و روز به هيچ روى همان وجود خورشيد نيست ، اگر چه خورشيد است كه روز را روشنى مىبخشد و گرما . و به خورشيد است كه ما گرماى روز را از گرماى شب باز مىشناسيم . در بعضى داستانها چنين آمده است كه خداى تعالى ، حجابى آفريد از ظلمت كه سراسر مشرق را فرا مىگرفت و فرشتهاى به نام شراهيل را بر آن موكل ساخت . پس هر گاه كه خورشيد غروب كند ، آن فرشته مشتى از آن ظلمت برمىگيرد و روى به مغرب مىنهد و از خلال انگشتانش پيوسته ظلمت فرو مىريزد و آن را رها مىكند و در شفق مىنگرد و چون شفق غايب شد مشت خويش را مىگشايد و جهان را سراسر ظلمت فرا مىگيرد ، آنگاه بال خويش را مىگسترد و ظلمت شب را به راندن از مغرب به پيش مىبرد و اين كار هر شبهء اوست تا آنگاه كه آن ظلمت از مشرق به مغرب انتقال يابد ، در آن هنگام است كه قيامت روى مىدهد . وهب از سلمان ، در اين قصه ، روايت كرده است كه نام فرشتهء موكل بر شب شراهيل است و رشتهاى سياه در دست دارد كه از جانب مغرب آن را آويخته است . پس هر گاه خورشيد در آن نظر كند ، غايب مىشود و بدين كار فرمان يافته است و فرشتهء روز را نام هراميل است و در دستش رشتهاى است سپيد و آن را از جانب برآمد نگاه خورشيد مىآويزد و چون شراهيل ببيند آن را به سوى رشتهء سياه خويش مىكشد پس خورشيد در آن رشتهء سپيد مىنگرد و طلوع مىكند و بدين كار فرمان يافته است . آنچه از اين گونه گفتهاند ، اگر حق است ما بدان ايمان آورديم و تصديق كرديم و اگر جز اين است پس خداى داناتر است و بايد آن را حمل بر تأويل و تمثيل كرد .
--> [ 1 ] دخان الماء .